کنیزکان عمارت ملکخانی
ناشر: ققنوس
📖 درباره کتاب
رمان «کنیزکان عمارت ملکخانی» عمارت کهن را به صحنه نبردی زنانه بدل میکند که در آن عشق رخت بربسته و جای خود را به تیغ انتقام و زهر خیانت داده است. سلیمانی در این اثر نشان میدهد که چگونه یک محیط بسته و طبقاتی میتواند انسانها را «هیولاوش» کند و آنها را وادار سازد بهجای خواهری، خشم و نفرت را در دل شعلهور نگه دارند. با مرگ مرموز اردلان، پسر ارشد تورانخانم، و بازنگشتن جسدش، سوگواری نیز از یک واکنش عاطفی به ابزاری برای برتریجویی بدل میشود؛ در این فضا، اشیاء نیز زبان میگشایند و هر یک داستانی از خیانت، حسرت یا قدرتی ازدسترفته را روایت میکنند. این کتاب دعوتی است به تماشای زخمهایی که سر بازایستادن ندارند و هشداری جدی درباره فردایی که از پسِ کینههای امروز زاده خواهد شد.
✍️ درباره نویسنده
بلقیس سلیمانی، داستاننویس، منتقد ادبی و پژوهشگر معاصر ایرانی، سال ۱۳۴۲ در روستایی در نزدیکی کرمان زاده شد. او تحصیلات خود را در رشته فلسفه تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داد و پیش از آنکه نویسندگی را حرفه اصلی خود کند، مشاغل گوناگونی از جمله تدریس را تجربه کرد. رمان «بازی آخر بانو» از آثار پرشهرت اوست که برندهٔ جایزه ادبی مهرگان شده است؛ برخی از داستانهایش نیز به زبانهای انگلیسی، ایتالیایی و عربی ترجمه شدهاند. سلیمانی در آثارش اغلب روایتگر زندگی زنان و دغدغههای درونی و بیرونی آنهاست و بهخوبی از پسِ بازنمایی لایههای پنهانِ روابط انسانی برمیآید.
📖 تکهای از کتاب
سلطنت رفت سرچشمه اما دو ماه بعد برگشت. با سهیلا و ناصر آمد، آنها آمده بودند به زیارت قبر تورانخانم، به فاتحهخوانی، دلتنگ بود سهیلا برای مادرش، برای خانه و گوران. سلطنت اما دلتنگ آقا شده بود. به ملکاحمد میگفت آقا. نسلاندرنسل، اهل خانه به مردان ملکخانی، نه همه مردان، به مردان اصیل و بزرگ، میگفتند آقا. آقا هم دلتنگ سلطنت شده بود که با یک نشست ده دقیقهای در مهمانخانه او را راضی کرد بماند و دیگر حرف رفتن را نزند.