«فصل دهم: کلمه علیه زور» این عنوان برگرفته از کتاب مشهور الکساندر سولژنیتسین، مجمع الجزایر گولاگ، است. کتابی که نه داستان بود و نه تاریخ به معنای سنتی، اما به گفته منتقدان «اثری است مطلقاً بی‌نظیر، بدون پیشینه‌ای دقیق در ادبیات روسی یا غربی». کاری که سولژنیتسین و دیگر نویسندگان مخالف شوروی و روسیه انجام دادند، چیزی فراتر از نوشتن بود، آنها خاطره‌ای را زنده نگه داشتند که حاکمان می‌خواستند دفنش کنند.

نویسندگان مخالف روسیه آینه‌های شکسته‌ای در دست دارند، تکه‌هایی از حقیقت را به خواننده نشان می‌دهند که روایت رسمی ترجیح می‌دهد نادیده بگیرد. آنها هزینه این صراحت را با زندان، تبعید و سکوت اجباری پرداخته‌اند، اما سکوت نکرده‌اند.

میراث ادبیات مخالف شوروی

ادبیات مخالف روسیه ریشه در اعماق تاریخ شوروی دارد، اما جرقه اصلی آن پس از مرگ استالین در سال ۱۹۵۳ زده شد. در دوران به اصطلاح «آب شدن» یخ‌های استالینیسم، جرقه‌های انتقاد از حزب کمونیوس برای اولینبار پس از دهه‌ها سرکوب، زده شد. اما نفس این جرقه‌ها دیری نپایید و مخالفان باردیگر به‌شدت تحت تعقیب قرار گرفتند. روشنفکران یا به زیرزمین رفتند یا مجبور به ترک کشور شدند.

اوج قدرت جنبش مخالف در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰ بود. در این دوران، «سامیزدات» که در روسی به معنای «خودنشر» است، متولد شد. افرادی با ماشین‌تحریرهای مخفیانه، دست نوشته‌ها را تایپ و تکثیر می‌کردند و از دستی به دست دیگر می‌چرخاندند. این متون که با دست بازنویسی، تایپ و با روش‌های دیگر تکثیر می‌شدند، «تنها شکل وجود مطبوعات آزاد در دوران شوروی» بودند و «تمام تنوع حیات معنوی جامعه، مشکلات دغدغه‌مند بخش مستقل‌اندیش آن» را بازتاب می‌دادند.

به لطف سامیزدات، خوانندگان شوروی نه تنها به رمان‌ها و داستان‌های کوتاه ممنوعه دسترسی پیدا کردند، بلکه برای اولینبار شاعران عصر نقره را هم خواندند؛ شاعرانی که در اتحاد جماهیر شوروی ممنوع بودند یا هرگز توسط انتشارات دولتی منتشر نشده بودند.

یکی از مشهورترین این آثار، یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ بود. سولژنیتسین در این داستان با زبانی ساده و بی‌آلایش، چهره واقعی اردوگاه‌های کار اجباری استالین را به جهان نشان داد. بعدها او در شاهکار عظیم خود، مجمع‌الجزایر گولاگ، از منابع مختلف ازجمله گزارش‌ها، مصاحبه‌ها، اظهارات، مدارک قانونی و تجربیات شخصی خودش به‌عنوان یک زندانی گولاگ، روایتی ساخت که مثل بمبی در نظام شوروی صدا کرد. قدرت نفوذ آثار او چنان گسترده بود که او را «نویسنده‌ای که یک امپراتوری را نابود کرد» نامیدند. حتا سال‌ها بعد، در سال ۲۰۱۰، مجمع‌الجزایر گولاگ به‌عنوان کتاب درسی در دبیرستان‌های روسیه معرفی شد و خیابانی در مسکو به نام الکساندر سولژنیتسین تغییر نام پیدا کرد و جشن‌های یکصدمین سالگرد تولدش با شکوه تمام برگزار شد.

سایه روشن‌های نویسندگی مخالف

اما همه نویسندگان مخالف یکسان نبودند. وارلام شالاموف که به‌دلیل حمایت از لئون تروتسکی و تحسین ایوان بونین، بیشتر دوران ۱۹۳۷ تا ۱۹۵۱ را در اردوگاه‌های کار اجباری در منطقه قطبی کولیما گذراند، تصویری متفاوت از اردوگاه‌ها ارائه می‌دهد. مجموعه داستان‌های کوتاه او، قصه‌های کولیما، با نثری سرد، واقع‌گرا و بی‌رحم، آنقدر متفاوت از آثار سولژنیتسین بود که به گفته منتقدان، «از نظر سیاسی و زیبایی‌شناختی، این دو نویسنده تقریباً متضاد کامل یکدیگرند.»

نثر شالاموف چنان وحشت را در خود حل کرده بود که یک منتقد، او را با ساموئل بکت مقایسه کرده: «گودال‌ها، سنگ جابه‌جا کردن و جمع کردن بیمقصد برگ‌های سرو در هوایی که بزاق را در هوا منجمد میکند.» شالاموف در طول زندگی خود در روسیه ممنوع‌القلم بود، اما آثارش همچنان به‌صورت مخفیانه توسط مخالفان توزیع می‌شد. سرانجام، قصه‌های کولیما، شش سال پس از مرگ او در اوج پرسترویکای گورباچف در سال ۱۹۸۸ در روسیه منتشر شد.

واسیلی گروسمن، با حماسه عظیم زندگی و سرنوشت، که تصویری مخالف تاریخ‌نگاری رسمی شوروی از جنگ جهانی دوم ارائه می‌داد، آزار دید. هر یک از این نویسندگان، با نگاه و سبک منحصربه‌فرد خود، به سهم خود به پیکره نظام توتالیتر ضربه زدند. هیچکدام از این ضربات به‌تنهایی مرگبار نبود، اما مجموع آنها، اعتبار نظام را از درون تهی کرد.

نسل جدید مخالفان و مقاومت در برابر روسیه پوتین

اما سنت ادبیات مخالف با فروپاشی شوروی پایان نیافت. در روسیه امروز، قلم‌ها علیه سانسور و سرکوب قد علم کرده‌اند. آنچه تحلیلگران «کودتای تدریجی علیه ادبیات مستقل» نامیده‌اند، بیش از یک دهه است که در جریان بوده و شتاب گرفته است. پس از سرکوب اولیه و واکنش دولت، دامنه سیاسی شدن ادبیات روسیه روزبه‌روز گسترده‌تر شد و ناشران، کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها را در سراسر کشور تحت تأثیر قرار داد.

پس از حمله روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، موج جدیدی از مهاجرت اجباری روشنفکران و نویسندگان روس شکل گرفته است، پدیده‌ای که محققان آن را «موج پنجم مهاجرت روسی» نامیده‌اند. نتیجه این سرکوب، مقاومتی قوی در میان جامعه روبه‌رشد نویسندگان و ناشران تبعیدی روس بوده است که با تاکتیک‌های مشابه جنبش مخالفان شوروی، ده‌ها انتشارات جدید در خارج از کشور تشکیل داده‌اند.

ازجمله صداهای مهم این نسل جدید می‌توان به سرگئی لبدف اشاره کرد. این نویسنده که از سال ۲۰۱۸ در پوتسدام آلمان زندگی می‌کند، مجموعه‌ای قدرتمند به نام «نه! صداهایی از روسیه علیه جنگ» را گردآوری و منتشر کرده است. این گلچین مهم در سال ۲۰۲۵ منتشر شده و شامل متون ۲۵ نویسنده روسی (برخی در تبعید، برخی هنوز در داخل روسیه) است که همگی پس از حمله به اوکراین نوشته شده‌اند و نگاهی تکان‌دهنده به وضعیت کنونی فرهنگ روسیه می‌اندازند.

ولادیمیر سوروکین  و لیودمیلا اولیتسکایا  نیز از مشهورترین چهره‌های این نسل از مخالفان هستند. اولیتسکایا که پیشتر در اعتراضات علیه پوتین در سال‌های ۲۰۱۱-۲۰۱۲ شرکت کرده بود، آشکارا علیه جنگ صحبت کرده و اعلام کرده است که نسل او که در طول جنگ جهانی دوم متولد شده، «خوش‌شانس بوده که بدون جنگ زندگی می‌کند»، اما اکنون این امید از بین رفته است. هر دو نویسنده پس از شروع جنگ به برلین نقل مکان کرده‌اند و کتاب‌های‌شان اغلب با برچسب «عامل خارجی» فروخته می‌شود. سوروکین که بی‌طرفی‌گرایی ظاهری او فقط عادتی بود که از دوران شوروی آموخته بود، اکنون آشکارا علیه کرملین سخن می‌گوید.

نویسندگان دیگری مانند میخائیل شیشکین، بوریس آکونین، و برنده جایزه نوبل، سوتلانا الکسیویچ، همگی با صدای بلند علیه جنگ موضع گرفته‌اند. لیست این نویسندگان شجاع هر روز بلندتر می‌شود و در برلین، نویسندگان مخالف در تبعید به بازتعریف فرهنگ روسی می‌پردازند.

خطرات و سرکوب امروز

اما هزینه این مخالفت، امروز نیز به سنگینی دیروز است. سانسور در روسیه پوتین نه تنها ادامه یافته، که به‌مراتب هوشمندانه‌تر و سیستماتیک‌تر از دوران شوروی شده است. قانون «عامل خارجی» که به‌طور خاص علیه سازمان‌های غیردولتی و فعالان حقوق بشر بهکار می‌رود، اکنون دامنه خود را تا نویسندگان و ناشران نیز گسترش داده است.

علاوهبراین، اولین فرمانی که ولادیمیر پوتین پس از پنجمین تحلیف خود در می ۲۰۲۴ امضا کرد، فرمان «درباره تصویب مبانی سیاست دولتی فدراسیون روسیه در زمینه آموزش تاریخی» بود. براساس مشاهدات یک تحلیلگر، «محدودیت‌ها در چهار سال گذشته در تمام زمینه‌ها گسترش یافته است، نه فقط ممنوعیت کتاب، بلکه کاهش دسترسی به رسانه‌های اجتماعی، سرکوب اعتراضات و اقداماتی برای نامرئی کردن جامعه دگرباشان و غیرقانونی ساختن فمینیسم». اینها در کنار هم، چیزی را شکل داده‌اند که محققان آن را «یک عملیات ویژه انسان‌شناختی» نامیده‌اند، تلاشی برای بازتعریف هویت روسی و پاک کردن هرگونه حافظه تاریخی جایگزین.

در این فضای اختناق‌آمیز، گاهی سرکوب به شکلی سورئال و مضحک نیز خود را نشان می‌دهد. کتابی به ظاهر بی‌آزار با عنوان موش نوشته ایوان فیلیپوف که درباره یک موش صورتی آلوده به عفونت در آخرالزمان زامبی‌هاست، به‌دلیل تهدیدات «تروریسم» در سراسر روسیه ممنوع اعلام شد. این سرکوب‌های سیاسی-اداری، به‌جای هراس، گاه با لبخندی تلخ همراه است.

چرا باید این آثار را خواند؟

اما چرا خواننده امروزی، که هزاران کتاب دیگر برای انتخاب دارد، باید سراغ این آثار برود؟ شاید مهم‌ترین دلیل آن باشد که ادبیات مخالف روسیه سندی زنده از مقاومت انسان در برابر تمامیت‌خواهی است. در نظامی که تاریخ را بازنویسی می‌کند و روایت رسمی را به مثابه تنها حقیقت معرفی می‌کند، این آثار یکی از معدود فضاهایی هستند که حافظه جمعی در آن زنده می‌ماند.

نویسندگان مخالف، از سولژنیتسین و شالاموف تا اولیتسکایا و سوروکین، «حقیقت» را بر «خط حزب» ترجیح داده‌اند. خواندن این نویسندگان، نوعی احترام گذاشتن به قربانیان و تأیید این است که صدای آنها شنیده می‌شود.

علاوهبراین، درک ادبیات مخالف روسیه، کلیدی برای فهم پیچیدگی‌های جامعه معاصر روسیه است. همانطور که تحلیلگران اشاره کرده‌اند، هدف نهایی کرملین «القای یک آگاهی راستین «جهانی روسی» در مردم» است و موسیقی، تئاتر و ادبیات در روسیه جدید پس از فروپاشی شوروی، به عرصه‌های «جنگ هایی خشن و بی‌امان» تبدیل شده‌اند. ادبیات مخالف، روایتی جایگزین از تاریخ و فرهنگ روسیه ارائه می‌دهد. این روایت، گاه تکان‌دهنده، گاه دلخراش، و گاه از سر صداقت، خنده‌دار است. اما درهرحال، ما را به سفری می‌برد در اعماق روح روسی. روحی که در تقابل همیشگی با قدرت، معنا و هویت خود را بازتعریف می‌کند.

پس شاید به‌راستی که این کلمات، این فریادهای ضبط شده روی کاغذهای جوهر گرفته، نه فقط برای روس‌ها، که برای تمام کسانی که به آزادی بیان، حافظه تاریخی و کرامت انسانی باور دارند، سزاوار گوش سپردن هستند.