انتشارات علمی و فرهنگی از دیرباز یکی از ناشرانی بوده که به ترجمههای محمد قاضی، مترجم فقید مهابادی، اعتبار و جایگاه ویژهای بخشیده است. سالهاست که نام قاضی با برخی از مهمترین آثار داستانی جهان در این نشر گره خورده و این همکاری همچنان ادامه دارد؛ چه قاضی در قید حیات باشد چه نباشد. کتابهای او همچنان تجدیدچاپ میشوند و نسل تازهای از خوانندگان، ادبیات جهان را با قلم روان و بیپیرایه او میشناسند. در این مطلب، نگاهی داریم به هشت ترجمه از محمد قاضی در انتشارات علمی و فرهنگی؛ آثاری که هرکدام تجربهای همچنان تازه از ادبیات است.

«سفر به آرمانشهر» نوشته اتین کابه، متفکر و نویسنده فرانسوی، روایتی است از سفر به جامعهای آرمانی که در آن برابری و عدالت بر همه چیز حاکم است. قاضی این متن کلاسیک فلسفی-داستانی را با نثری شیوا به فارسی برگردانده و انتشارات علمی و فرهنگی آن را در مجموعه «زوربای ایرانی» جای داده است. خوانندگان ایرانی هنوز هم این کتاب را راهی برای تأمل درباره «جامعه خوب» مییابند.

«آدمها و خرچنگها» از خوزوئه دو کاسترو، نویسنده برزیلی، اثری است با نگاهی انسانشناسانه به رابطه شگفتانگیز میان انسانهای ساحلنشین و خرچنگها. قاضی این روایت نادر و جذاب را به فارسی آورده و مخاطب ایرانی با طنز تلخ و در عین حال اندوهناک آن به خوبی ارتباط برقرار میکند.

«تاریکترین زندان» اثر ایوان اولبراخت، نویسنده چکاسلواکیایی، داستانی است پرتعلیق درباره حسادت، جنون و پارانویا. قاضی این کتاب را از نسخه فرانسوی آن ترجمه کرده و فضای سنگین و روانشناسانه اثر را به خوبی به فارسی منتقل کرده است. چاپ دوباره این کتاب در سال ۱۴۰۴ نشان میدهد که هنوز هم تشنههای داستان معمایی و روانکاوانه، سراغ ترجمه قاضی میروند.

«مادر» از پرل باک، نویسنده آمریکایی برنده نوبل ادبیات، بیتردید یکی از شناختهشدهترین ترجمههای قاضی است. این کتاب روایت مادری ساده در دل چین کهن است؛ زنی که تمام هستی خود را برای خانوادهاش میگذارد. چاپ یازدهم این کتاب گویای آن است که «مادر» همچنان در دل خوانندگان ایرانی جا دارد. با هر چاپ، نوجوانان و بزرگسالان تازهای با ترجمه روان قاضی، گریههای این مادر افسانهای را میگرینند.

«سرگذشت ترجمههای من» خودزندگینامه محمد قاضی است و در مجموعه «زوربای ایرانی» منتشر شده. این کتاب پنجرهای است به پشت صحنه ترجمه در ایرانِ دهههای قبل. قاضی در آن از دشواریها، لذتها و ماجراهای ترجمه حرف میزند. برای هر خوانندهای که تا به حال از ترجمه قاضی لذت برده، این کتاب حکم دیدار با خود او را دارد.

«سمرقند» از امین معلوف، نویسنده فرانسوی-لبنانی، روایت شاعرانهای از زندگی عمر خیام و ماجرای دستنوشتههای رباعیات اوست. قاضی این کتاب را به فارسی برگردانده و خواننده ایرانی با ترجمه او، در کوچهپسکوچههای سمرقند و نیشابور قدم میزند.

«قلعه مالویل» از روبرت مرل، نویسنده فرانسوی، یکی از محبوبترین ترجمههای قاضی است. داستانی معمایی و هیجانانگیز در فضایی گوتیک و تاریک. قاضی با نثر روان اما پرکششی که برای ترجمه بهکار برده، خواننده را تا آخرین صفحه پای کتاب میخکوب میکند.

«سپیددندان» از جک لندن، بیتردید یکی از مشهورترین ترجمههای محمد قاضی است. داستان سگی نیمهگرگ که در سرما و وحشت آلاسکا بزرگ میشود و سرانجام به عشق و آرامش میرسد. این کتاب هجدهمین چاپ خود را در سال ۱۴۰۴ تجربه کرده است. هجده بار تجدیدچاپ؛ یعنی نسلی از خوانندگان ایرانی با «سپیددندان» قاضی بزرگ شدهاند و حالا نسل تازه هم هنوز همان ترجمه را میخواند و میگرید و امیدوار میشود.
این هشت کتاب، تنها گوشهای از میراث ماندگار محمد قاضی در انتشارات علمی و فرهنگی است. سنتی که از دههها پیش آغاز شده و همچنان ادامه دارد؛ خوانندگان تازهای به جمع طرفداران قاضی میپیوندند و کتابهایش، نسل به نسل، دست به دست میچرخند.

🗣 نظرات (0)