«مرگ ایوان ایلیچ» امروز در ایران کتابی است که بارها ترجمه و منتشر شده و نامش در فهرست پرفروشها آشناست. اما این آشنایی از کجا شروع شد؟ نخستینبار چه کسی این داستان کوتاه تولستوی را به فارسی آورد؟ کجا چاپ شد؟ و چرا یک مجله در آن نقش داشت، نه یک ناشر کتاب؟
پاسخ این پرسشها ما را میبرد به اوایل دهه ۱۳۴۰، به یک نشریه به نام «کیهان هفته» و به مردی به نام کاظم انصاری.
کاظم انصاری؛ مترجمی از جنس روسی
در سالهایی که بسیاری از ترجمههای آثار روسی در ایران از روی نسخههای فرانسوی یا انگلیسی انجام میشد، کاظم انصاری جزو معدود مترجمانی بود که مستقیماً از متن روسی کار میکرد. او مهندس بود، اما عشقش به ادبیات روسیه باعث شد قلم به دست بگیرد و آثاری چون «جنگ و صلح» و «اتاق شماره ۶» را به فارسی برگرداند. ترجمهاش از «مرگ ایوان ایلیچ» نخستین دیدار ایرانیان با این متن است.

نشریهای که پاتوق اهل قلم بود
نشریهای که این ترجمه در آن منتشر شد، ابتدا «کتاب هفته» نام داشت، اما از شماره ۳۵ تا ۷۱ با نام «کیهان هفته» روی دکه میرفت. شماره ۳۹، مربوط به مرداد ۱۳۴۱، نسخهای است که «مرگ ایوان ایلیچ» در آن برای نخستینبار به چشم ایرانیان خورد.
سردبیر این مجله احمد شاملو بود و مدیر مسئولش دکتر محسن هشترودی. در کنار آنها نامهایی چون علیاصغر حاجسیدجوادی، جمشید بهنام و کاوه دهقان دیده میشد. جالب اینجاست که خود کاظم انصاری هم یکی از اعضای ثابت تحریریه بود. این مجله فضایی روشنفکری داشت و در کنار چاپ داستان و شعر، نقد فیلم و کتاب را هم جدی میگرفت.

مرتضی ممیز و جلدهایی که ماندگار شد
اما یک عنصر دیگر هم در این ماجرا هست که اغلب فراموش میشود؛ طراحی گرافیک. مدیر هنری و طراح جلد «کیهان هفته» کسی نبود جز مرتضی ممیز، همان کسی که بعدها به «پدر گرافیک مدرن ایران» شهرت یافت.
ممیز برای هر شماره از مجله، جلد و صفحهآرایی خاصی طراحی میکرد. هرچند امروز نسخه فیزیکی شماره ۳۹ کمیاب است، اما گزارشها و شواهد نشان میدهد که او برای داستان «مرگ ایوان ایلیچ» طرحی متفاوت و مدرن در نظر گرفته بود؛ تصاویر سیاهوسفید که در آن سالها در ایران تازگی داشت. به این ترتیب، این داستان نخستینبار در قالبی هنری و چشمنواز به خواننده معرفی شد.

از مجله تا کتاب؛ مسیری که ادامه یافت
پس از انتشار در «کیهان هفته»، ترجمه کاظم انصاری از «مرگ ایوان ایلیچ» بهصورت کتاب مستقل درآمد. ناشر اولیه «شرکت سهامی کتابهای جیبی» بود و بعدها ناشران دیگری مثل نشر جامی آن را تجدید چاپ کردند. این کتاب در همان سالهای اولیه فروش خوبی داشت و راه را برای ترجمههای بعدی مترجمانی چون سروش حبیبی و صالح حسینی باز کرد.
چرا این داستان در ایران ماندگار شد؟
شاید راز ماندگاری «مرگ ایوان ایلیچ» در ایران، فراتر از کیفیت ادبی آن، به همان برخورد اول برمیگردد، داستانی درباره یک قاضی موفق که ناگهان در برابر مرگ، پوچی زندگیاش را میبیند. در فضای فکری دهه ۴۰ ایران، چنین روایتی خیلی زود با دغدغههای روشنفکران آن روزگار، نقد زندگی ماشینی، دیوانسالاری، خودباختگی، همخوانی پیدا کرد. اما بدون ترجمه انصاری، بدون بستری به نام «کیهان هفته» و بدون جلدهای چشمنواز ممیز، شاید این اثر هرگز آنگونه که باید دیده نمیشد.
«مرگ ایوان ایلیچ» نخستینبار در ایران نه در قالب یک کتاب رسمی، بلکه درون یک مجله ۱۸۰ صفحهای با قطع جیبی متولد شد. پشت این تولد، سه ضلع متفاوت اما هماهنگ ایستاده بودند؛ مترجمی که مستقیم از روسی ترجمه کرد، سردبیری که شاعر بود و فضایی باز برای چاپ چنین آثاری فراهم آورد و طراح گرافیکی که به آن حرف آخر را با تصویر زد. امروز که این کتاب را در نسخههای مختلف میخوانیم، خوب است گاهی یاد کنیم از آن نخستین رویارویی، در مرداد ۱۳۴۱، در «کیهان هفته».

🗣 نظرات (0)