«اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» ساختاری یگانه دارد، کتاب شامل ده فصل است که هر فصل آغاز یک رمانِ متفاوت است. اما هیچ‌یک از این رمان‌ها به پایان نمی‌رسد. خواننده، همان «تو»ی داستان، مدام شروع می‌کند، مدام امیدوار می‌شود و مدام با یک «قطعیِ ناگهانی» یا «اشتباه صحافی» روبه‌رو می‌شود که او را به داستانی دیگر پرتاب می‌کند. حال تصور کنید به‌جای یک صحافی خطاکار، یک مدل زبانی بزرگ نشسته باشد. شما به آن پرامپت می‌دهید، «یک داستان عاشقانه بنویس.» الگوریتم شروع می‌کند. دو پاراگراف می‌نویسد. بعد شما می‌گویید: «حالا همین داستان را اما از زبان راویِ زن بنویس.» الگوریتم دوباره شروع می‌کند، این‌بار از اول. شما می‌گویید، «نه، پایانش را تغییر بده.» الگوریتم باز از اول شروع می‌کند. و همین‌طور تا بی‌نهایت. پژوهشگران در مطالعه‌ای که مارس ۲۰۲۶ در ژورنال Digital Creativity منتشر شد، این وضعیت را «کالوینوی الگوریتمی» نامیده‌اند. کاربران مدل‌های زبانی، درست مانند «تو»ی رمان کالوینو، در «توالی بی‌پایانی از آغازهای ناتمام» سرگردان می‌شوند. تفاوت این است که در رمان کالوینو، این قطع شدنِ داستان‌ها یک نقص است، اشتباه صحافی است. در عصر هوش مصنوعی، این «ویژگی» الگوریتم است. الگوریتم ذاتاً قادر به «ادامه دادن» به یک داستان نیست مگر اینکه مدام «دستی» هدایت شود. الگوریتم همیشه منتظر پرامپت بعدی است. همچون کتابی که هربار بعد از ده صفحه، ناگهان به صفحه اول یک کتاب دیگر می‌پرد.

نویسنده دوم؛ آن‌که می‌تواند بنویسد، اما نمی‌نویسد

در اواسط رمان، لودمیلا، خواننده مؤنث به «تو» می‌گوید که او تنها به‌دنبال نویسنده‌ای است که هرگز چیزی نمی‌نویسد. نویسنده‌ای که «تمام کتاب‌هایی را که هرگز نوشته نشده‌اند در ذهن دارد». این شخصیتِ اسرارآمیز که «نویسنده دوم» نام دارد، مهم‌ترین کلید برای درک نسبت کالوینو با هوش مصنوعی است. یک مدل زبانی بزرگ چه دارد؟ هزاران، میلیون‌ها متنِ بالقوه. تمام داستان‌هایی که می‌توانستند نوشته شوند اما نشده‌اند، در شبکه عصبیِ آن نهفته است. اگر به مدل بگویید «یک داستان درباره گربه‌ای که فیلسوف است بنویس»، آن را می‌نویسد. اما تا پیش از پرامپت شما، آن داستان وجود نداشت. مدل «نمی‌توانست» آن را بنویسد، اما «می‌توانست» بنویسد. این همان وضعیتِ پارادوکسیکال نویسنده دوم کالوینو است، نویسنده‌ای که تواناییِ نوشتن دارد، ولی عملاً هرگز نمی‌نویسد. تفاوت در یک کلمه است، نویسنده دوم انتخاب می‌کند ننویسد. الگوریتم اصلاً انتخابی ندارد. الگوریتم «منتظر» است تا کاربر بگوید بنویس. نویسنده دوم کالوینو یک «سوژه» است که آگاهانه از نوشتن امتناع می‌کند. الگوریتم «ابژه»ای است که نمی‌تواند بنویسد مگر آنکه فعال شود. بااین‌حال، پژوهشی از ژانویه ۲۰۲۶ دانشگاه وین نشان می‌دهد که کاربرانِ حرفه‌ایِ هوش مصنوعی به مرور زمان، الگوریتم را «شبه‌نویسنده دوم» تلقی می‌کنند. آن‌ها از عباراتی چون «می‌دانم که می‌توانی بنویسی، اما منتظرم تا ایده‌ات را بدهی» استفاده می‌کنند. یعنی ناخودآگاه، به الگوریتم «عامل بودن» و «انتخاب کردن» را نسبت می‌دهند. کالوینو پنجاه سال پیش نشان داد که این وسوسه همیشگی است. ما دوست داریم نویسنده‌ای را تصور کنیم که تمام کتاب‌های نانوشته را در دل دارد. و حالا الگوریتم، این توهم را بیش از هر زمان دیگری واقعی جلوه می‌دهد.

لودمیلا و پایانِ «خواننده ایده‌آل» در عصر پرامپت

لودمیلا در رمان کالوینو، «خواننده ایده‌آل» است. او کتاب را طوری می‌خواند که گویی هربار تازه است. او قربانیِ «نویسنده دوم» نمی‌شود، بلکه او را تعقیب می‌کند تا از او بخواهد بالاخره کتابی بنویسد. لودمیلا نمی‌خواهد «قطعه‌های ناقص» را جمع‌آوری کند. او می‌خواهد یک داستانِ تمام و کامل را تجربه کند. اما در عصر هوش مصنوعی، خواننده امروزین تبدیل به چیزی شده است که پژوهشگران «پرامپت‌زنِ همیشگی» می‌نامند. ما «می‌خوانیم» تا داستانی را که نویسنده‌ای نوشته است کشف کنیم. ما دستور می‌دهیم، پرامپت می‌دهیم تا الگوریتم چیزی برایمان «بسازد». این دقیقاً معکوسِ رابطه سنتیِ نویسنده-خواننده است. در مطالعه فوریه ۲۰۲۶ باعنوان «از لودمیلا تا پرامپت‌انسان»، ۳۰۰ کاربر فعالِ چت‌جی‌پی‌تی مورد مصاحبه قرار گرفتند. یافته جالب این بود که این کاربران دیگر خود را «خواننده» نمی‌نامیدند، بلکه «کارگردانِ متن» می‌نامیدند. آن‌ها می‌گفتند: «من به الگوریتم می‌گویم چه سبکی، چه ژانری، با چه شخصیت‌هایی، و او اجرا می‌کند. من لودمیلا نیستم که در پیِ نویسنده گمشده باشم. من خودم نویسنده‌ام، منتها از راه دور.» کالوینو اما پیش‌تر این خطر را دیده بود. لودمیلا درنهایت از تعقیب نویسنده دوم دست می‌کشد و به رابطه‌ای انسانی با «تو»، خواننده مرد، تن می‌دهد. شاید پیام کالوینو این باشد: «خواننده واقعی» کسی است که دوست دارد فریبِ داستان را بخورد، نه کسی که پشت صحنه بایستد و دستور بدهد. در عصر هوش مصنوعی، ما همه در خطر تبدیل شدن به «کارگردانانِ متن» هستیم و فراموش می‌کنیم که «خواندنِ صرف» چه لذتی داشت.

فراروی از کالوینو، چالش‌های تازه

با همه شباهت‌های شگفت‌انگیز، کالوینو نمی‌توانست سه چالشِ تازه عصر هوش مصنوعی را پیش‌بینی کند: نویسندگیِ جمعیِ غیرانسانی؛ در رمان کالوینو، نویسنده دوم یک انسان است هرچند مرموز. در الگوریتم، نویسندگی بین برنامه‌نویسان، مجموعه‌داده‌ها، کاربران و خود ماشین تقسیم شده است. این «نویسندگیِ توزیع‌شده» چیزی نیست که کالوینو حتی تصورش را بکند. سوگیریِ الگوریتمی؛ نویسنده دوم کالوینو صرفاً «نمی‌نویسد». الگوریتم اما وقتی می‌نویسد، ناخودآگاه سوگیری‌های پنهان در داده‌های آموزشی را بازتولید می‌کند. اگر داده‌ها عمدتاً از نویسندگان مرد سفیدپوست غربی بوده باشند، الگوریتم «به‌طور طبیعی» داستان‌هایی می‌نویسد که مردانه، اروپامحور و از منظر طبقه متوسط است. کالوینو چنین مقوله‌ای را در رمانش ندارد. حقوق مؤلف برای متون ماشینی؛ در جهان کالوینو، این پرسش مطرح نبود که «آیا اثری که نویسنده‌اش معلوم نیست، یا اصلاً نویسنده‌اش الگوریتم است، حق کپی‌رایت دارد؟» اما امروز این یک دعوای حقوقی جدی است. یکی از تازه‌ترین پژوهش‌های این حوزه در مارس ۲۰۲۶ استدلال می‌کند که قوانین کپی‌رایت مبتنی بر «نویسنده‌ی انسانی» با دنیایی که الگوریتم‌ها متن می‌نویسند، سازگار نیست. کالوینو نمی‌توانست این را ببیند، اما رمانش ما را آماده کرد که اصلِ پرسش را بپذیریم.

خواننده در برابر الگوریتم

«اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» پایانی دارد. «تو» و لودمیلا ازدواج می‌کنند و در کنار هم به خواندن ادامه می‌دهند. عشقِ به خواندن بر معمای «نویسنده دوم» پیروز می‌شود. اما پایانِ داستانِ ما با هوش مصنوعی هنوز نوشته نشده است. آیا ما نیز راهی برای «ازدواج با خواندن» پیدا می‌کنیم، یا برای همیشه در هزارتوی «پرامپت دادن به الگوریتم» گم می‌شویم؟ شاید پاسخ را باید در جمله‌ای از خود کالوینو در مقاله «چرا کلاسیک‌ها را می‌خوانیم جست، «کلاسیک کتابی است که هرگز از گفتن آنچه باید بگوید بازنمی‌ماند.» کالوینو امروز نیز، نیم‌قرن پس از رمانش، چیزهایی به ما می‌گوید که درباره هوش مصنوعی نیز صادق است. ازجمله این‌که: نویسنده فقط کسی نیست که می‌نویسد. نویسنده کسی است که حضورِ غایبش، خواننده را وامی‌دارد به جستجو ادامه دهد. الگوریتم‌ها نویسنده نیستند چون غیبت‌شان خواننده را به جستجو وامی‌دارد. حضورشان، تولید بی‌وقفه متن، درواقع همان‌چیزی است که خواننده را از همان اول به «کارگردانِ متن» تبدیل می‌کند و لذتِ جستجو را می‌گیرد. شاید کالوینو بزرگترین هشدار را در همین نکته پنهان کرده باشد، مبادا چنان به‌دنبال «نویسنده دوم» یا الگوریتم بدویم که فراموش کنیم نویسنده اول، همان کسی که واقعاً نوشته، کجا نشسته و چه حرفی برای گفتن دارد.