نصرت رحمانی از چهره‌های شاخص شعر معاصر ایران است. او در عین متصل بودن به جریان‌های رسمی شعر، به تجربه‌ی زیسته‌ی فردی، تلخی‌های زندگی شهری، شکست، تنهایی و حاشیه‌نشینی نیز وفادار ماند. شعر او ادامه‌ی خطی است که از نیما آغاز شد اما به‌جای تجربه‌گرایی زبانیِ صرف، بر زیستِ عریان انسان معاصر تکیه دارد. رحمانی شاعری است که زبانش اغلب زخمی، صریح و بی‌پرده است و از همین رو، همواره در مرز میان شعر، اعتراف و روایت حرکت می‌کند. او از معدود شاعران معاصر است که در گفت‌وگوها و مصاحبه‌هایش همان صداقت تلخ و نگاه بی‌رحم شاعرانه را حفظ می‌کند. مصاحبه‌های او، که بعدها با کوشش آرش رحمانی در کتاب «آینه‌دار رابطه» (انتشارات نگاه، ۱۳۹۳) منتشر شد، اسنادی شفاهی از تاریخ ادبیات معاصر و متونی تأمل‌برانگیز درباره‌ی نسبت نویسنده، جامعه و رنج‌اند. یکی از این گفت‌وگوها، مصاحبه‌ی سال ۱۳۵۵ او درباره‌ی صادق هدایت است. نوعی بازخوانی صادقانه و چندلایه از شخصیت و آثار هدایت در حرف‌های نصرت می‌بینیم.

نصرت رحمانی و صادق هدایت؛ شناختی که مدام تغییر می‌کند

رحمانی در این مصاحبه، مواجهه‌ی خود با صادق هدایت را مرحله‌به‌مرحله و متغیر توصیف می‌کند. او می‌گوید هدایت را «خیلی زود» شناخته، زمانی که هنوز نه معیار مشخصی برای سنجش داشت و نه آن‌قدر پخته بود که بتواند هدایت را با محک فکری خود بسنجد. این اعتراف، خود نشان‌دهنده‌ی صداقت رحمانی است، او از موضع دانای کل سخن نمی‌گوید. در نگاه نخست، رحمانی با هدایتِ «داش‌آکل» و سپس «بوف کور» مواجه می‌شود اما تأکید می‌کند که این هدایت، همان هدایتِ انسانی‌ای نبود که بعدها شناخت. خودکشی هدایت و شهرتی که پس از آن پدید آمد، موج تازه‌ای از شیفتگی را در او و در نسل او برمی‌انگیزد. اما پس از فروکش‌کردن این «توفان»، رحمانی دوباره آثار هدایت را می‌خواند و این‌بار به چهره‌ای دیگر می‌رسد، او در بخشی از این گفت‌وگو می‌گوید: مردى بود بدبين وكمى نازك‌نارنجى. و هنكامى كه در كارهايش غرق شدم با نويسنده‌اى روبه‌ر‌و شدم كه خشونت زندگى و بى‌رحمى روزگار اصلاً برايش قابل تحمل نبود. بااین‌حال، رحمانی تصریح می‌کند که این نقدها «چیزی از صادق کم نمی‌کند». او هدایت را انسانی می‌بیند که راه خود را پیدا نکرد. انسانی که به‌زعم رحمانی، با واقعیت‌های ساده و زمینی زندگی آشتی نداشت. او در بخشی از این گفت‌وگو می‌گوید: احساس می‌كرد، در ايران به‌دنيا آمدن، به او ظلم شده است. در آغاز جوانى بارها او را در پاتوق نويسنده‌ها مى‌ديدم و مجذوب و شيفته‌اش مى‌شدم، هربار دربارة صادق مى‌اند يشم، آدمى را مى‌بينم كه راهش را پيدا نكرد. بارى، صادق نمى‌توانست بفهمد كه شغلى هست به‌نام «شوفرى» و پشت «ديزل» نشستن و شغل بسيار شريفى است.

هدایت، اگزیستانسیالیسم و شکستِ جایگزین

از نظر رحمانی، هدایت سخت گرفتار اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی بود. اندیشه‌هایی که در آثاری چون «سگ ولگرد» و «بوف کور» به‌روشنی دیده می‌شوند. او معتقد است هدایت به «بورژوازی» یورش می‌برد، بی‌آن‌که بتواند برای خلأ آن، مکتب یا بدیلی بیابد. همین فقدان جایگزین، به باور رحمانی، تعادل روانی هدایت را برهم زد و نهایتاً او را به خودکشی رساند. در این‌جا، رحمانی شاعری است که از منظر تجربه‌ی انسانی سخن می‌گوید. او رد پای هدایت را نخست در کافکا می‌بیند و سپس در ادبیات فرانسه. ادبیاتی که هدایت شیفته‌ی آن بود و حتی احساس می‌کرد « با به دنیا آمدن در ایران» به او ظلم شده است.

بوف کور؛ رمانی که شعر است

یکی از نکات برجسته این مصاحبه، تأکید رحمانی بر جنبه‌ی شاعرانه‌ی بوف کور است. او با قاطعیت می‌گوید: «بوف کور از اول تا آخر شعر است.» هرچند باور دارد هدایت از شعر به‌معنای فنی آن چندان آگاه نبود، اما در آثارش، به‌ویژه بوف کور نوعی شعرِ ناخودآگاه و سیال حضور دارد. رحمانی در این‌جا نقدی جدی به شرق‌شناسانی چون هانری ماسه و روژه لسکو وارد می‌کند که در معرفی هدایت، به این جنبه‌ی شاعرانه توجه نکرده‌اند. او در این گفت‌وگو می‌گوید: متأسفانه ما در تدقيق آثار ادبى خود فقير هستيم. تاريخ ادبيات ما را بايد «ادوارد براون» بنویسد و يا مثلاً مولانا را«نیکلسن» تدوین کند. آن هم با ديدگاهى كه چندان به اصالت آن نمى توان اعتماد كرد.

داوری نهایی؛ ستایشِ بی‌تعارف

با وجود همه‌ی نقدها، تردیدها و بازخوانی‌ها، داوری نهایی نصرت رحمانی روشن و بی‌پرده است. او می‌گوید اگر از او بپرسند بزرگ‌ترین نویسنده‌ی ایران کیست، بی‌درنگ پاسخ خواهد داد: صادق هدایت.