خیال پرداختن به یک نویسنده بزرگ، معمولاً تصویری آرمانی در ذهن ایجاد میکند، مردی یا زنی که در اتاقی آرام، با قلمی روان و ذهنی آکنده از ایده، شاهکار خویش را میآفریند. اما حقیقت اغلب نه تنها متفاوت، که گاه کمدیوار و آزاردهنده است. پیش از آنکه نامشان بر جلد کتابها درخشید، بسیاری از بزرگنویسندگان تاریخ، روزگار را با کارهایی سپری میکردند که نه تنها ادبی نبود، بلکه گاه آنچنان پیشپاافتاده و خستهکننده مینمود که تصورش نیز دشوار است. ورای داستانها و شعرهای ماندگارشان، حرفهای روزمره در کار است که شکلدهنده طرز فکر، منبع الهام، و گاه زندان تنگ و تاریک آنها بوده است.
یک ناهماهنگی پایدار، دوئل با ساعت
نویسنده شدن به تنهایی شغلی پرنوسان است. بیشتر نویسندگان حرفهای تاریخ، هرگز نتوانستند فقط از راه قلم زندگی کنند و همواره ناچار بودند دوشغله باشند. از شکسپیر که سهامدار و بازیگر تئاتر بود تا مارسل پروست که کتابخانهدار و روزنامهنگار بود. آنتونی ترالوپ (نویسنده رمان های برجسته ویکتوریایی) هر روز صبح از ساعت پنجونیم تا هشتونیم مینوشت، درحالیکه شغل اصلیاش کارمند اداره پست بود.
این دوگانگی میان «شغل» و «حرفه»، گاه چنان عمیق است که حسرت را برمیانگیزد. ناتانیل هاثورن در نامهای به خواهر خود اعتراف کرده: «هیچ چیز در جهان به اندازه محکومیت به کار در گمرک برای یک نویسنده شرمآور نیست.» بااینحال، همین شغلهای روزمرهاند که نان شب را تأمین میکنند و مهمتر، تجربه و «ماده خام» لازم برای داستانها و شخصیتها را فراهم میآورند.
ادبیاتدانان در لباس مبدل
در روسیه تزاری، نویسندگان بزرگ از خانوادههای اشراف برمیخاستند. الکساندر پوشکین بهعنوان کارمند مدنی در «کالج امور خارجه» منصوب شد، بعدها تبعید گشت و نهایتاً توسط تزار به خدمت در دربار فراخوانده شد تا ذوق فتنهانگیزش مهار شود. میخاییل لرمانتوف نیز افسر نظامی بود، تبعید او به قفقاز نه تنها مجازاتی برایش بههمراه نداشت، بلکه الهامبخش اشعار «دیو» و «متسیری» و رمان «قهرمان زمان ما» شد.
برخی نویسندگان اما شغلی بسیار سادهتر و نجیبتر داشتند. آنتوان چخوف، استاد مسلم داستان کوتاه، فارغالتحصیل رشته پزشکی از دانشگاه مسکو بود. او هرگز طبابت را رها نکرد. حتی زمانی که به شهرت ادبی رسیده بود، در خانهاش به روستاییان رایگان درمان میداد و در هنگام شیوع وبا، خط مقدم مبارزه بود.آرتور کانن دویل هم پزشک بود. این شغل چنان در او نفوذ کرد که شاید جرقه خلق شرلوک هولمز از همانجا زده شد. کانن دویل میگوید: «الهام من برای خلق کارآگاه بزرگ، از جراحیای آمد که با دیدن ظاهر و رفتار بیماران، شغل و عادات آنها را حدس میزد.»
و البته شاعرانی که در پزشکی غرق بودند. ویلیام کارلوس ویلیامز (از شاعران بزرگ آمریکا) یک پزشک اطفال و متخصص زنان بود که چهل سال در نیوجرسی مطب داشت. او اغلب شعرهایش را روی برگههای نسخه مینوشت. جالب اینجاست که بیشتر بیمارانش هرگز نمیدانستند این پزشک معمولی، یکی از نوآوران شعر مدرن است.
روزنامهنگاران، بانکداران، کارمندان پست و اداره بیمه
شاید کهنهسربازان عرصه «شغلهای کسلکننده» در میان نویسندگان، کارمندان اداره پست و بیمه باشند. چارلز بوکوفسکی بیش از یک دهه بهعنوان نامهرسان و کارمند دفتری در اداره پست آمریکا کار کرد. رمان آغازینش اداره پست (Post Office) که راهش را در ادبیات هموار کرد، چیزی جز گزارشِ دست اول از همان کسالت، تنهایی و خشونت نرم طبقه کارگر نبود.
ویلیام فاکنر که رئیس اداره پست دانشگاه میسیسیپی بود، به جرم سر کار کتاب خواندن اخراج شد. در نامه استعفایش نوشت: «تا زمانی که زیر بار نظام سرمایهداری زندگی میکنم، مجبورم تحت تأثیر خواستههای پولدارها باشم. اما شأنم اجازه نمیدهد هر ولگردی با دو سنت پول بیاید و من را صدا بزند. این، آقا، استعفای من است.»
تی.اس. الیوت در بانک لویدز لندن کار میکرد. تناقض میان فضای خفهکننده و محافظهکار بانک با آن شعر آوانگارد و تکهتکهاش یعنی سرزمین هرز (The Waste Land) چنان آشکار است که خودش اعتراف کرده بخشهایی از آن را در راه پیادهروی به محل کار سروده است. بیدار شدن گرگور زامسا به شکل یک حشره در رمان مسخ راوی آن نیست، وحشت واقعی آن است که اولین فکر قهرمان، نرسیدن به قطار اداره است. این نفوذ بوروکراسی به خون و گوشت همان کارمند بیمه است.
کارگران، دزدان صدف و قاچاقچیان
اما جهان نویسندگی پر است از کسانی که شغلشان نه تنها کسلکننده، که رنگ و بوی جنایی و عجیب داشت. جک لندن در جوانی بهعنوان «دزد صدف» (Oyster Pirate) در خلیج سانفرانسیسکو کار میکرد. او در قایقهای شبانه مزارع صدف رقبا را غارت میکرد و صبح آنها را میفروخت! تجربهای که بعدها الهامبخش داستانهای ماجراجویانهاش شد.
ویلیام اس. باروز هم طعمهپز (Exterminator) بود. شغلی که استعارههای متعددی برای رمانهایش فراهم کرد. حتی مدتی سارق و دلال مواد مخدر هم بود.
هارپر لی (نویسندهی کشتن مرغ مقلد) هشت سال در یک شرکت هواپیمایی کار کرد، تا اینکه دوست ثروتمندش به او یک سال حقوق هدیه داد تا بنویسد. آگاتا کریستی در جنگ جهانی اول ابتدا پرستار بود و بعدها بهعنوان دستیار داروساز در بیمارستان کار کرد. دانش عمیق او از سموم و داروها نقش اساسی در طراحی قتلهای مبتکرانهاش ایفا کرد.
از نظریه تا عمل؛ انضباط و رویا
شاید مهمترین دستاورد روزمرگی، پول یا ایده نیست، بلکه انضباط است. نویسندهای که روز خود را در یک شرکت یا بانک میگذراند، برای نوشتن فرصت چندانی ندارد. مجبور است پیش از رفتن به اداره کار کند یا پاسی از شب را بیدار بماند. کافکا تا دو یا سه بامداد مینوشت. هانیا یاناگیهارا (نویسنده پرفروش زندگی کوچک) سردبیر نشریه نیویورک تایمز است. او کار روزنامهنگاری را بهعنوان «نیاز مالیِ سرسختانه» و منبع انرژیزا توصیف میکند.
در ژاپن معاصر، نویسندههای مانگا اغلب مجبورند شغل دوم پارهوقت داشته باشند. یک خالق مانگا که در مجله هفتگی منتشر میکند، روزها کامیوندار راههای دور است. او میگوید: «اگر میخواستم فقط مانگا کار کنم، باید حرفه رانندگی را رها میکردم. اما با یک خانواده برای محافظت، ریسک مانگا خیلی بزرگ است. من عاشق شغلم هستم.»
حقیقتی به نام «شغل مادر»
ادبیات نه در برج عاج، که در واقعیت روزمره متولد میشود. ن/ویسندگان بزرگ آرزو میکردند کاش هرگز نیازی نبود چکهای بیمه کافکا را ببینند یا پشت میز الیوت بنشینند. اما راز نبوغ اینها نه در فرار از شغل، بلکه در استفاده از آن بهعنوان ماده خام و منبع انضباط بود.
برای نویسنده امروزی که میان ترس از گرسنگی و شور آفرینش گیر افتاده است، خیال «استعفا دادن» شیرین است. اما واقعیت تلخ و البته امیدوارکننده این است، شغل روزمره، اگر درست نگاه شود، میتواند بهترین مربی نویسندگی باشد. همانطور که رابرت فراست گفته: «هدف از نوشتن این نیست که حقیقت را بپوشانی؛ بلکه این است که آن را کشف کنی.» و این کشف، اغلب در میانه همان کارهایی رخ میدهد که ما «بیربط» به ادبیات مینامیم.

🗣 نظرات (0)