چاپ مجموعه داستانهای «انور قهرمان» با عنوان «افسانه دنیا» در سال ۱۳۴۰، با مقدمهای از سعید نفیسی، یکی از اسناد مهم ادبیات معاصر ایران در گذار به دهه چهل شمسی است. این مقدمه بیانیهای کوتاه در دفاع از حضور زنان در عرصه نثر داستانی فارسی است, عرصهای که تا آن زمان عمدتاً در اختیار مردان بود.
نفیسی در این مقدمه سه محور اساسی را برجسته میکند:
۱- اهمیت تاریخی صدای زن در ادبیات فارسی
۲- ویژگیهای سبکی و نوآوری نثر انور قهرمان
۳- جایگاه این اثر در نسبت با ادبیات مدرن جهان
اهمیت تاریخی، شنیدن «نیمۀ دیگر ایران»
شاید مهمترین جمله مقدمه نفیسی این باشد: «از نخستین روزهایی که ایرانیان به نوشتن آغاز کردهاند تاکنون، همیشه مردان با ما سخن گفتهاند و من همیشه در آرزوی آن بودهام که سخنان زنان ایرانی را هم بشنوم.»
این عبارت نشان میدهد که نفیسی مسئله را صرفاً ادبی نمیبیند، بلکه آن را مسئلهای فرهنگی و تاریخی میداند. او با صراحت میگوید ایران تنها شامل مردان نیست و نشنیدن صدای زنان، تصویری ناقص از جامعه ایران به دست میدهد.
در دهههای پیش از آن، زنان شاعری چون پروین اعتصامی حضور داشتند، اما در عرصه داستاننویسی و نثر مدرن، شمار نویسندگان زن بسیار اندک بود. بنابراین تأکید نفیسی بر اینکه «این روزها زنان ایرانی افکار و احساسات خود را به نثر هم مینویسند» نشاندهندۀ تغییری مهم در ساختار فرهنگی جامعه است. تغییری که با گسترش آموزش، شهرنشینی و حضور اجتماعی زنان در نیمۀ قرن چهاردهم شمسی پیوند دارد.
نفیسی درواقع از منظر ایرانشناسی نیز به موضوع مینگرد. او مینویسد این آثار برای «ایرانشناسی» او سودمند است. یعنی نوشتههای زنان را منبعی برای شناخت لایههای پنهان زندگی ایرانی میداند. لایههایی که پیشتر در روایت مردانه مغفول مانده بود.
سبک و ساختار، دفاع از نثر کوتاه، متشنج و عصبی
بخش قابل توجهی از مقدمه به تحلیل سبک نگارش انور قهرمان اختصاص دارد. نفیسی چند ویژگی برجسته را ذکر میکند:
الف) جملههای کوتاه و بریدهبریده
او تأکید میکند نوشتن جملههای کوتاه و «متشنج و عصبانی» دشوارتر از نوشتن جملههای بلند و پیچیده است. این نکته مهمی است زیرا در سنت نثر فارسی، جملههای طولانی و تودرتو رواج داشتهاند. دفاع نفیسی از ایجاز و شتاب، درواقع دفاع از نثر مدرن است.
در متن «افسانه دنیا» نیز این ویژگی دیده میشود: «میخواهم خود را بفریبم... ممکن نیست»، «یا من خیلی زبون و عاجزم، یا دردها قوی و سمج هستند» این ریتم شکسته و تند، با وضعیت روحی شخصیت همخوان است. نثر، بازتاب اضطراب درونی است. نفیسی این هماهنگی میان فرم و محتوا را نقطۀ قوت اثر میداند.
ب) لحن عصبی و تپشدار
او بارها از واژههایی چون «ارتعاش»، «تشنج»، «تپش» استفاده میکند. این واژگان نشان میدهد که نثر انور قهرمان را نثری زنده، ضرباندار و درگیر با هیجانهای درونی میبیند. چنین توصیفی، آن را در چارچوب ادبیات روانشناختی و درونگرا قرار میدهد. سبکی که در ادبیات مدرن اروپا نیز رشد کرده بود.
ج) مقایسه با نویسندگان اروپایی
نفیسی به رمارک، کافکا و ژان کوکتو اشاره میکند. این مقایسه چند معنا دارد، نشان دادن مدرن بودن سبک نویسنده، قرار دادن او در افقی جهانی، تأکید بر اینکه این شیوه در ادبیات اروپا نیز «تازگی» دارد. بهاینترتیب، نفیسی از یک نویسنده زن ایرانی دفاع کرده و او را در سطحی همعرض با جریانهای ادبی نوین جهان معرفی میکند.

نوگرایی در دهه چهل
دهه چهل شمسی، آغاز دورهای تازه در ادبیات داستانی ایران است. دورهای که با تقویت داستان کوتاه، رمان مدرن، و توجه به درونکاوی روانی شناخته میشود. در چنین فضایی، تأکید نفیسی بر نثر کوتاه، سرعت بیان، بیان حالات درونی، گسترش دامنه اندیشه، نشاندهندۀ همسویی اثر با روح زمانه است.
او حتی میگوید «در فارسی امروز ما نظیر ندارد»، جملهای که از دیدگاه تاریخ ادبیات، اهمیت دارد. این عبارت بیانگر آن است که نفیسی این اثر را نوشتهای قابل قبول و بلکه پدیدهای نو در زبان فارسی میداند.
جسارت اندیشه و گستره خیال
نفیسی به «پروبال گرفتن فکر» و وسعت اندیشه نویسنده اشاره میکند. این تعبیر، نشان میدهد که او اثر را دارای افق فکری گسترده میداند.
در متن آغازین «افسانه دنیا»، تصویرسازیهای استعاری «درد همچون سرطان»، «اشک بهمثابه سد سیل» نشاندهنده ذهنی تصویری و قدرت استعارهپردازی است. ویژگیای که نفیسی آن را از عوامل برجستگی اثر میداند.
اهمیت تاریخی نویسنده زن در آن دوره
در سالهای پیش از ۱۳۴۰، حضور زنان در داستاننویسی حرفهای بسیار محدود بود. انتشار چنین اثری با مقدمه یکی از برجستهترین ادیبان و محققان زمان، چند پیام مهم داشت، تأیید رسمی یک صدای زنانه در ادبیات جدی، گشودن راه برای نویسندگان زن دیگر، مشروعیتبخشی به تجربههای عاطفی و درونی زنان بهعنوان موضوع ادبی.
نفیسی با صراحت میپرسد: «چرا مردان هرچه دارند بگویند و زنان هرچه دارند به زبان نیاورند؟»
این جمله، بهتنهایی ارزش تاریخی دارد. زیرا نشان میدهد مسئله بیان زنان، به سطح آگاهی روشنفکری رسیده بود. مقدمه سعید نفیسی بر افسانه دنیا و تجلی خدا را میتوان متنی دانست در ستایش نثر مدرن و کوتاه، بیان عصبی و شتابدار، تخیل گسترده و مهمتر از همه، حضور صدای زن در ادبیات فارسی. این مقدمه سندی از یک گذار فرهنگی است. گذار از ادبیات تکصدایی مردانه به ادبیاتی که «نیمۀ دیگر ایران» نیز در آن سخن میگوید. در نتیجه، اهمیت این مقدمه دوچندان است، هم از حیث ادبی (تحلیل سبک و نوگرایی) و هم از حیث تاریخی (بهرسمیتشناختن نویسندگی زن در دهه چهل).

متن کامل مقدمه استاد نفیسی
خلجانها و طغیانها و تپشهایی را که در اوراق این کتاب شرارهای خاص میافکند، هم از نظر انسانی و هم از نظر نویسندگی و ادبی، من بسیار میپسندم. این کتاب پیش از آنکه چاپ شود چند دست گشته بود و چند تن به آن نظری افکنده بودند یا درست در آن فرو نرفته بودند و یا آزمودگیِ کامل و سعهصدری را که در برخورد به چیز تازهای میبایست داشته باشند، نداشتند. خانم انورقهرمان، نویسنده زبردست این کتاب، به راهنمایی یکی از دوستان من در مشهد، نسخه چاپنشده این کتاب را که با خود آورده بود به من نمود و برای اینکه نظر مرا درباره آن بداند، با امانت به من سپرد.
چند سطر اول کتاب مرا گرفت. نخستین بار بود که در زبان فارسی به چنین چیزی برمیخوردم. یکی از پیشرفتهای بسیار جالبی که این روزها بهره ادبیات ایران شده، این است که زنان ایرانی، که پیش از این تنها گهگاهی معدودی از ایشان شعر میگفتند و گاهی هم بسیار خوب میگفتند، تازه افکار و احساسات خود را به نثر هم مینویسند. من هر چه از این آثار چاپ بشود با شور مخصوصی میخوانم. میدانید چرا؟ برای اینکه از نخستین روزهایی که ایرانیان به نوشتن آغاز کردهاند تاکنون، همیشه مردان با ما سخن گفتهاند و من همیشه در آرزوی آن بودهام که سخنان زنان ایرانی را هم بشنوم. زیرا پیداست که ایران تنها شامل مرد نیست و یک نیمه از ایرانیان، زنان هستند. چگونه میشود که کسی در کشوری باشد و بدان دل بسته باشد و سخن یک نیمه از مردم آن کشور را نشنود؟ چرا مردان هرچه دارند بگویند و زنان هرچه دارند به زبان نیاورند؟
این آثاری که این روزها از زنان ایرانی به دستم میافتد، برای من که همیشه میکوشم بر اندوختههای ادبی خود بیفزایم، وسیله آزمایش بسیار خوبی است. برای ایرانشناسی من بسیار مؤثر و سودمند است.
چند سطر آغاز «افسانه دنیا» چنان مرا کشاند که سراسر کتاب را شتابان خواندم. از روش خاصی که خانم انور قهرمان در نوشتن این کتاب بهکار برده است، بسیار خوشم آمد. من کسانی را که جملههای کوتاه و بریدهبریده مینویسند، نویسنده زبردست میدانم. جملههای دراز و پیچیده و بههمفرورفته نوشتن، به مراتب آسانتر از نوشتن جملههای «متشنج و عصبانی» و شتابآمیز است که خواننده را با سرعتی که خود منتظر آن نیست، با خود میبرد و به سرمنزل مقصود میرساند. کنایهها و استعارهها و تعبیرهای خاصی که خانم انور قهرمان در این کتاب به کار برده، بر شیوایی آن بسیار افزوده است.
در میان نویسندگان جهان، کسانی که در این روش از نویسندگی چیرهدستند، انگشتشمارند. ارتعاشها و تشنجها و تپشهایی که در جملههای کوتاه خانم انور قهرمان هست، اثر جالبی پدید آورده است که در فارسی امروز ما نظیر ندارد. در ادبیات اروپایی نیز این روش نویسندگی تازگی دارد. یاد کار آدمیزادگانیست که وقت کم دارند و شتاب دارند هرچه زودتر سخن خود را به پایان برسانند. رمارک، نویسنده آلمانی و کافکا، نویسنده چکوسلوواکی و ژان کوکتو، نویسنده فرانسوی، از این نمونهها بسیار دارند. اتفاقاً این سبک به زبان فارسی خیلی خوب میخورد. زیرا زبان ما زبانی است که با جملههای کوتاه میتوان مطالب بسیار مفصل را به آسانی بسیار در آن بیان کرد. شعرای ما گاهی در این زمینه اعجاز کردهاند. کتابهای آسمانی هم این خاصیت ادبی مهم را دارند. بزرگترین نویسنده جهان افلاطون هم، دشوارترین اندیشههای آدمیزادگان را به همین روش ادا کرده است.
از این که بگذریم، فکر خانم انور قهرمان در این کتاب گاهی به اندازهای پروبال میگیرد و وسعت پیدا میکند که خواننده منتظر آن نیست. من کمتر کسی را دیدهام که اندیشهاش تا این اندازه دامنه پیدا کند و دور بزند. خانم انورقهرمان عقیده مرا درباره کتاب خود خواست و من بیدرنگ گفتم هرچه زودتر آن را چاپ کند. اینک که در این اوراق منتشر میشود و چیز تازه جالبی وارد ادبیات امروز ایران میشود، یقین دارم بسیاری از کسانی که به مفهوم و مصداق حقیقی ادب پی بردهاند، آن را خواهند پسندید.
تهران، ۱۳ بهمن ماه ۱۳۳۹
سعید نفیسی
صفحه نخست «افسانۀ دنیا» نگارش انور
زیبایی نور ماه، روی نسترنها و درختها و پیچها غوغا میکند. نفس شب از عطر ملایمی اشباع شده و سکرآور است. با حرص و ولع از این هوای لطیف که ارمغانِ بوسۀ نسیم است بر چهرۀ گلها، داخل سینهام میکنم. آهسته و عمیق نفس میکشم. میخواهم خود را بفریبم. غصّههایی که دل و سینهام را سنگین کرده، به خارج از وجود بدهم و در عوض از اینهمه لطف و زیبایی داخل روح و جسمم کنم. ممکن نیست.
یا من خیلی زبون و عاجزم، یا دردها قوی و سمج هستند. دردهایی که مثل سرطان به تمام وجودم پنجه انداخته و فشارم میدهند. شاید هم از فشار این پنجهها خون میچکد.
دل بچهای مستمند برای تملک اسباببازیِ گرانقیمتی که به دست بچۀ اِعیانی میبیند، میپرد، در سینۀ کوچکش بیتابی میکند. دل من هم مثل دل همان کودک، برای دو قطره اشک که از چشمم بریزد پر میزند. سینهام را میفشارد و وجودم را درهم میپیچد.
گاهی اوقات آدمی برای آسایش روح و جسمش به چه چیزهای جزئی نیازمند است و من حالا برای ریزش این دو قطره اشک که ساعتهاست چشمانم را میسوزد، احتیاج دارم. این دو قطره، سدی است در مقابل طغیان سیل. اگر این سد بشکند، من راحت خواهم شد، والا...

🗣 نظرات (0)