نقد تعریفهای سنتی شعر
اخوان در این گفتوگو دو دسته تعریف را از نظر میگذراند: 1- تعریف منطقدانان مسلمان (که شعر را جزو «صناعات خمس» میدانند، برهان، جدل، سفسطه، خطابه و شعر). در این نگاه، شعر یک صناعت منطقی برای اقناع و تأثیر است. 2- تعریف اهل ادب (نظامی عروضی، شمسقیس، خواجه نصیرالدین طوسی)، «شعر کلامی است مقصود، موزون، مقفی». اخوان تأکید میکند که این تعریف به جنبهی ظاهری شعر بسنده کرده و از قصد و نیت شاعر سخن میگوید، اما از جوهرهی درونی شعر غافل است. او با اشاره به قدمای یونان، یادآور میشود که آنان برخلاف سنت اسلامی، به ظواهر توجه نداشتند اما باز هم این را کافی نمیداند.

تعریف شخصی اخوان ثالث، شعر محصول «خوشآمد و بدآمد»
اخوان در نقطهی مرکزی اندیشهاش میگوید: «به اعتقاد من، شعر محصول خوشآمد و بدآمد انسان است.» این جمله سادهترین و درعینحال عمیقترین جملهی کتاب است. او سپس توضیح میدهد: - در غزل، معمولاً ستایش داریم (از معشوق، محبوب ظاهری یا خدای عارفانه). - در قصیدهی خشمگین، نکوهش داریم (مانند برخی شعرهای نیما یا خود اخوان، «کتیبه»، «آخر شاهنامه»). اما این «خوشآمد و بدآمد» به کمک «کمندهای جاذبه» (وزن، قافیه، صنایع، ایماژ، بهرهبرداری ماهرانه از کلمات) به شعر تبدیل میشود. هدف از این ابزارها «رسوخ و ایجاد رابطه با مردم و تاریخ» و «ثبت زمانه، احساس، افکار، عبرتها، افسانهها، روایتها» است.
اوج تعریف: شعر محصول «بیتابی در پرتو شعور نَبَوی»
مهمترین بخش پاسخ اخوان که کمتر شاعری به این صراحت دربارهاش سخن گفته، این است: «من بهطورکلی معتقدم که شعر محصول بیتابی آدمی است در لحظاتی که آدمی در پرتو شعرِ برتر و شعورِ نبوت قرار میگیرد.» او تأکید میکند نبوت را به معنای پیامبری دینی بهکار نمیبرد، بلکه به معنای «خبر دادن» بهکار برده است. بنابراین در شعر «هیچکس خاتمالنبیین نیست»، هرکسی به اندازهی نفوذ خود در عالم معنا، میتواند خبری از درون بدهد. اخوان ثالث در این گفتوگو، رابطهی میان «شعور نَبَوی (الهام)» و «بیتابی» را به سه گروه تقسیم میکند: گروه اول کسانی هستند که در پرتو آن شعورِ نَبَوی قرار میگیرند (یعنی الهام و دریافت درونی دارند)، اما بیتابی ندارند. این افراد اگرچه حرفی برای گفتن دارند، اما آن را در دل نگه میدارند و شعرشان به سکوت میماند. آنها به دلیل نبود بیتابی، ناتوان از بیرون ریختن آن حس در قالب کلماتاند. گروه دوم کسانی هستند که بیتابی را دارند (یعنی شور و اشتیاق و فورانی در وجودشان هست)، اما در پرتو آن شعورِ نَبَوی قرار نمیگیرند. این دسته فقط به ظواهر شعر چنگ میزنند، میتوانند وزن و قافیه و صنایع لفظی به کار ببرند اما شعرشان جان و درونمایهای ندارد. به تعبیر اخوان، آنها «بهصورت ظاهر میتوانند شعر بگویند، ولی جان و درونمایۀ شعری را ندارند.» گروه سوم کسانی هستند که هم در پرتو شعورِ نَبَوی قرار میگیرند، هم بیتابی دارند. اینان همان شاعران راستیناند که محصول اندیشههایشان شعری جاندار میشود. شعری که هم از الهام برخوردار است و هم در قالبی هنرمندانه (موزون، مقفی و دارای فرمهایی که حاصل پرورش انسان است) ریخته میشود. اخوان تأکید میکند که اصلِ مسئله، قرار گرفتن در آن «شعور ناخودآگاه» همراه با بیتابی است و فرم و آگاهی از سنت، در درجهی دوم اهمیت قرار دارد. و جالب آنکه گروه دوم، کسانی که بیتابی دارند ولی در پرتو آن شعور قرار نمیگیرند همان کسانی هستند که «به صورت ظاهر میتوانند شعر بگویند، وزن و قافیه داشته باشند، ولی جان و درونمایهی شعری را ندارند.»
نقش فرم و آگاهی
اخوان فراموش نمیکند که فرم هم مهم است، اما آن را در درجهی دوم قرار میدهد. فرم «محصول نوعی پرورش انسان است» و بستگی به میزان اطلاعات، آگاهی از جریانهای مملکتی، فرهنگ و ادب گذشته دارد. اما اصلِ مسئله، آن قرار گرفتن در «شعور ناخودآگاه بیتابانه» است. کتاب «درباره هنر و ادبیات: گفتوشنودی با مهدی اخوان ثالث» گفتوگویی است با شاعری که از «هیچ تعریف خاصی» برای شعر شروع میکند، اما در ادامه تعریف شعر را از بند وزن و قافیه بیرون میآورد و آن را «محصول بیتابی در پرتو شعور نَبَوی (خبردهنده)» میخواند. اخوان در این کتاب نشان میدهد که شعر راستین از میانهی خوشآمد و بدآمد: انسان زاده میشود، و فرم تنها کمندی است برای رسوخ بیشتر به جان مخاطب و ثبت زمانه. او میان کسانی که «ظاهر شعر» را دارند و کسانی که «جان شعر» را از آن خود کردهاند، مرز روشنی میکشد و خواننده را به این تأمل وامیدارد که خود در کدام گروه ایستاده است.

🗣 نظرات (0)